سلام دوست عزیز به وبلاگ بزرگ زندگی خوش آمدید *** دوست عزیز نظر یادت نره بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
تبليغات X

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

دوست عزیز نظر یادت نره

08:49, 19 آذر 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت

به وبلاگ بزرگ زندگی خوش آمدید



پيشم بمون

02:24, 15 دي 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت

بعد از مدت ها دوباره شعر گفتم بچه با نظراتتون منو راهنمایی کنید

پيشم بمون

چشماي تو براي من عالم زندگانيه
رنگ چشات براي من اميد زندگانيه
من ميميرم اگه تو پيشم نموني
رنگ دلم آبي شده ميشه تو پيشم بموني
چشماي من منتظرن منتظر رسيدنت
بيا ديگه تنهام نزار فرشته ها ندزدنت ؟
اين قلب من ميتپه براي تو همينو بس
دق ميكنم اگه نياي من ميميرم گوشه قفس
واي رسيدي عزيز من دلم برات تنگ شده بود
عزيز من ميدونستي ديشب هيچ ستاره اي غايب نبود
من بودمو تو بوديو ستاره ها مهمونمون
پيشم بمون پيشم بمون پيشم بمون

 


 



شعر زیبا " عاشقانه" شعر نو

02:06, 15 دي 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت

دنيا به هم نمي خورد...

دنيا پر از حوادث گوناگون

دنيا پر از وقايع رنگارنگ

از مرگ،از تولد،

از صلح،جنگ،

از جشن،از جدايي

از فتح از شكست

هر لحظه صدهزار اتفاق هست!

اين آرزوي كوچك ما نيز

يك رويداد ساده است

من خود،درست و راست،نمي دانمش كه چيست

يك اشتياق پاك؟

يك آرمان شيرين؟

يك هاله مقدس؟

يك عشق تابناك؟

از نوع نامكرر"يك نكته بيش نيست"

در بين صدهزار هزار اتفاق،گم!

دنيا به هم نمي خورد اي مردم!

بعد از هزار مرحله دوري

بعد از هزار سال صبوري!

اين يك زياده خواهي نيست

اين نيست يك توقع بي جا!

اين نيست يك هوس

اين آخرين تضرع يك عاشق است و بس:

باري اگر به سينه دلي داريد

اين آرزوي ساده ما را بر آريد

ما را به هم ببخشيد.

ما را براي هم بگذاريد.

در اين لحظه هاي مانده به جا،از حيات ما.

ما را به يكديگر بسپاريد!

اشعار عاشقانه



دیوانگی هم عالمی داره

02:00, 15 دي 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت
__________________
میگویم : سلام
کسی جواب نمی دهد
پس خدا نگه دار می گویم  
شاید از سر اتفاق
کسی دست هایش تکان بخورد
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گر از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت...
ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد..
آره از عشق تو ديونگي هم عالميه...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بي روي تو درهاي جهانم بسته است
از دست تو خواهم كه برآرم فرياد
در پيش نگاه تو زبانم بسته است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بي روي تو درهاي جهانم بسته است
از دست تو خواهم كه برآرم فرياد
در پيش نگاه تو زبانم بسته است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و من برگ بودم كه توفان گرفت و ديدم كه اين قصه پايان گرفت
بهار تو آمد به ديدار من و آخر مرا از زمستان گرفت
كوير تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفت
تو مي رفتي و چشم من چشمه بود و من خيس بودم كه باران گرفت
عجب بارشي بود بر جان من كه چون رودي از عشق جريان گرفت
هواي تو بود و خيال تو بود كه دست مرا در خيابان گرفت
حقيقت همين است اي نازنين كه چشمت غزل داد و ايمان گرفت
تو و كوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم كه توفان گرفت


شعر عاشقانه

01:46, 15 دي 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت

شعر جدیدم خوشگله مگه نه

 

عشق فراموش شده

 

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم

یادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی

ابروهاتو کج میکنی

زندگیم تموم شدش برای تو

عمر من حروم شدش به پای تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم

 

این عکسا هم باحاله ها من خیلی خوشم میاد

 

 


تقدیم به لیلای عزیزم

09:47, 23 آذر 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت



تقدیم به مهمانان گرامی وبلاگ زندگی مقدمتان گلباران

09:08, 17 آذر 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت

ترنم

www.taranome-ashk.blogfa.com

اس ام اس های عاشقانه

اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشكنم تا زماني كه مي‌افتي در آغوشم بگيرمت

www.taranome-ashk.blogfa.com

در ساحلی نشسته بودم ناگهان صدایی به من گفت بنویس گفتم قلم ندارم گفت استخوانت را قلم کن گفتم جوهر ندارم گفت خونت را جوهر کن گفتم کاغذ ندارم گفت پوستت را کاغذ کن گفتم چه بنویسم گفت بنویس {عشق من دوستت دارم}

www.taranome-ashk.blogfa.com

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هم جدا مي شو

www.taranome-ashk.blogfa.com

چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او ‏دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به ‏سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته مینگرم آنجا ‏که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و ‏امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه...پس کي مي آيي چشمهای خسته ام ‏انتظار آمدنت را می کشند؟

www.taranome-ashk.blogfa.com

چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني اونوقت ‏اروم زير لب بگي : گل من باغچه ي نو مبارك...

www.taranome-ashk.blogfa.com

شبی از شب ها تو به من گفتی که شب باش من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فا نوس شب من باشی

www.taranome-ashk.blogfa.com

دستانم بوي گل ميداد ,مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند,اما هيچ كس فكر نكرد شايد من گلي كاشته باشم . تقديم به عشق مغرور من كه هيچ گاه اين را نخواهد خواند

www.taranome-ashk.blogfa.com

روزی که به دنیا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود.میدونی چرا؟اون روز فرشته هاداشتن از اون بالا گریه میکردن.چون یکی از اونا کم شده بود.

www.taranome-ashk.blogfa.com

آغاز کسی باش که پایان تو باشد مجنون کسی باش کلیلا تو باش و یک چیز عاشق هیچ کس نشو من اینو از ته دل گفتم

www.taranome-ashk.blogfa.com

اخر از عشق تو ساکن در کلیسا میشوم میکشم با از مسلمانی یهودا میشوم میروم ثابت نشینم همچو نوح یا به ساحل میرسم یا غرقه دریا میشوم تقدیم به زینب گلم که مرا با عشق اشنا کرد

www.taranome-ashk.blogfa.com

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم نه انکه بمانم و فراموشت کنم

www.taranome-ashk.blogfa.com

کاغذتم احساستوروم بنویس عصبانی شدی روم خط خطی کن اشکاتوباهام پاک کن حتی اگرسردت شدمنوبسوزون تاگرم بشی ولی هرگزدورم ننداز

www.taranome-ashk.blogfa.com

يا رب اين شهر چه شهريست كه صد يوسف دل را به كلافي بفروشيم و خريداري نيست/فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر كه در اين شهر طبيب دل بيماري نيست

www.taranome-ashk.blogfa.com

ديشب تو فكر تو بودم كه يه قطره اشك از چشام جاري شد ... از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟ گفت : آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

www.taranome-ashk.blogfa.com 

اگه نمیتونی کسی رو دوست بداری بدون لیاقت دوستی نداری اگه دوسم نداری بدون عقل نداری

www.taranome-ashk.blogfa.com

ای که درفصل خزانم دیده ای بارنگ زرد این زمستانم نبین من هم بهاری داشتم

www.taranome-ashk.blogfa.com

عشق يعني علاقه نه كفگير و ملاقه من عاشق تو هستم من تو رو مي پرستم يه لنگه كفش به دستم منتظر تو هستم

www.taranome-ashk.blogfa.com

دوستت دارم عاشقانه تا ابد يادت هميشه توي قلبم هست بهترينهارو برات ميخوام

www.taranome-ashk.blogfa.com

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هردو بميريم و به پايان برسيم تقديم به عزيزترينم توي اين دنيا جواد اميدوارم هميشه زنده باشي دوستت دارم

www.taranome-ashk.blogfa.com

اگر میخواستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو رو دوست دارم مرا دوست داشته باشی

www.taranome-ashk.blogfa.com

اگه تو کوچه پس کوچه های دلم گم شدی دنبال کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست

www.taranome-ashk.blogfa.com 

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه مي کنم و آسمون نمي باره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من مي خندی .

www.taranome-ashk.blogfa.com

اگر عاشق شدن جرم و گناهه دل عاشق شكستن صد گناهه

www.taranome-ashk.blogfa.com

بیا تا در این خاک در این مرزعه ی pak بجز عشق بجز مهر دگر هیچ نکاریم

www.taranome-ashk.blogfa.com

زندگي زيباست اي زيباپسند زنده انديشان به زيبايي رسند آنقدر زيباست اين بي بازگشت كز برايش مي توان از جان گذشت

www.taranome-ashk.blogfa.com

درباغ ارزوهايم تورامي بينم وتوحتي يك شاخه محبت از باغ مهرباني دلم نمي چيني....

www.taranome-ashk.blogfa.com

مردم وخاكسترم رابادبرد بهترين يارم مراازيادبرد مانده ام دركوچه هاي بي كسي سنگ قبرم رانميسازد كسي تقديم به بهترين عشقم كه مرافراموش كرد(ارسالی از دوست خوبم مجید)

www.taranome-ashk.blogfa.com

ای نگاهت رونق فردای من در تومعنی می شود دنیای من ای کلامت بهترین اثبات عشق باتوماندن آرزو.رویای من

www.taranome-ashk.blogfa.com

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

www.taranome-ashk.blogfa.com

سرم را در تاريکي گودالها فرو مي‌برم. لباس سکوت بر تن مي‌کنم و ديگر به تو نمي‌گويم بمان. کنار مي‌روم تا راه زندگي خود را به تنهايي طي کني. مي‌فهمم اما وانمود به نفهميدن مي‌کنم. حس را در خودم مي‌کشم. عشق را سرکوب مي‌کنم تا با تنهايي خود خوش باشي.
من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو مي‌خواستي برايت فراهم کردم. آسوده باش که به آنچه مي‌خواستي رسيدي... در حاليکه حتي لحظه‌اي به آنچه من مي‌خواستم فکر هم نکردي...
براي اعتراض نيست که اين سخنان را مي‌گويم. بارها به تو گفته‌ام که قلب من از گدايي کردن عشق مستغني است. براي برهم زدن روزهاي آرامت هم نمي‌گويم. تکرار اين جملات براي اين است که روز به روز بيشتر از گذشته از تو و زندگيت متنفر شوم تا زندگي کسي را مانند تو نابود نکنم...!

www.taranome-ashk.blogfa.com

 اميدوارم امشب كه مي خواي بخوابي,خواب قشنگترين وبهترين ادم روي زمين ببيني ولي سعي كن زيادبهش عادت نكني چون من هر شب نميتونم بيام توخوابت

www.taranome-ashk.blogfa.com

يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم

www.taranome-ashk.blogfa.com

www.taranome-ashk.blogfa.com

www.taranome-ashk.blogfa.com

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

www.taranome-ashk.blogfa.com

فيلمها به مناسبت سهميه بندي: 1. به خاطر 1 ليتر بنزين 2. من ترانه 10000 ليتر بنزين دارم 3. رستگاري قبل از ساعت 12 امشب 4. دور دنيا با 100 ليتر بنزين 5. رايحه خوش بنزين 6. ب مثل بنزين 7. علي بنزيني 8. بنزيني ها 9. بنزين بازي 10. مرد بنزيني 11. داستان بنزين 12. دخترک بنزين فروش 13. پسري با 4 ليتري در بزرگراه 14. سالهاي سهميه بندي

www.taranome-ashk.blogfa.com

گفتم نرو پرپر میشم گفتی: میخوام رها باشم گفتم: آخه عاشق شدم گفتی:میخوام تنها باشم گفتم: دلم گفتی: بسوز گفتی: یه عمری باز هنوز گفتم: پس عمرم چی میشه گفتی: هدر شد شب و روز گفتم: آخه داغون میشم گفتی: به من خوش میگذره گفتم: بیا چشمام تویی گفتی: آخر کی میخره گفتم: منو جنس میبینی گفتی: آره بی قیمتی گفتم: یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم: صدام میمیره باز گفتی: با درد بسوز بساز گفتم : حالا که پیر شدم گفتی: که از تو سیر شدم گفتم: تمنا میکنم

www.taranome-ashk.blogfa.com

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

www.taranome-ashk.blogfa.com

گویند غروب جایست که آسمان زمین را می بوسد من امشب برای تو غروب می کنم کجایی ای آسمان من؟؟؟؟؟

www.taranome-ashk.blogfa.com

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

www.taranome-ashk.blogfa.com

تبليغ جديد ايرانسل: . 3کيلو نون خشک بيار يک خط ايرانسل ببر

www.taranome-ashk.blogfa.com

موج اگر می دانست که ساحل دستش را نمی گیرد هیچ گاه برای رسیدن نفس نفس نمی زد

www.taranome-ashk.blogfa.com

سکوتم صدای تو...هوایم هوای تو...دلتنگم برای تو...تنهایم به یاد تو....زندگیم فدای.......

www.taranome-ashk.blogfa.com

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

www.taranome-ashk.blogfa.com

جديد ترين جمله عاشقانه : بنزين نگاهت رو براي قلبم سهميه بندي نکن

www.taranome-ashk.blogfa.com

هميشه وقتي که گريه مي کني اوني که ارومت مي کنه دوستت داره اما اوني که با تو داره گريه مي کنه عاشقته

www.taranome-ashk.blogfa.com

ديشب تو فكر تو بودم كه يه قطره اشك از چشام جاري شد ... از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟ گفت : آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

www.taranome-ashk.blogfa.com

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره

www.taranome-ashk.blogfa.com

هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري 2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي 3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري 4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه5) ازديگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگي کن7) دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه

www.taranome-ashk.blogfa.com

موقعی که خواستی از کسی جدا شی یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدافظ....شاید طرف مقابل ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از این است که منتظر بمونه

www.taranome-ashk.blogfa.com

اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو !

www.taranome-ashk.blogfa.com

اي دختراني که با آي دي پسر ميچتيد و اي پسراني که با آي دي دختر ميچتيد ، بدانيد وآگاه باشيد که خداوند عذابي سخت بر شما نازل خواهد کرد(آيه 44 سوره ياهو مسنجر

www.taranome-ashk.blogfa.com

 اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من

www.taranome-ashk.blogfa.com

اگرقرار باشد من هم مثل ژول ورن دور دنيا را درهشتاد روز بچرخم ، ترجيح ميدهم دور تو بچرخم ، چون تو دنياي مني

www.taranome-ashk.blogfa.com

سال 2200 پسره از مامانش ميپرسه مامان من چه جوري به دنيا اومدم. مامانش جواب ميده از اينترنت دانلودت كردم

 www.taranome-ashk.blogfa.com

www.taranome-ashk.blogfa.com



چکه های خاطره

09:02, 17 آذر 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت

 

از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا‌ به لا‌ی انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلا‌لی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر

بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.

به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلا‌ب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.

نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...

تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...

حالا‌ از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!

و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لا‌یشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.

لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید...

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

کبوتر

دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری.. می ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم.. می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نميشم..!! ياد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر بميری  که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟ميدونی... من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر.. چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی.. صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ وقت نفهميدی.. اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی... بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاری که ؟؟ تو رو خدا اینم ازم نگیر من میمیرم

*** از وقتی که رفتی! ***

وقتی تو نیستی ؛ رنگ دریا را دوست ندارم، شب به پایان می رسد ، شب را نیز دوست ندارم؛‌ از لا به لای مریم های خفته با فانوسی کم سو راهی به سویت می جویم و تو نیستی، نیستی تا ببینی که چقدر امشب آسمان زیباتر است اما این آسمان را نیز دوست ندارم.

سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بی خبرم . شاید این بار او مرا دوست نداشت ، شاید این بار ، باری فزون تر در پیش داشت و ای کاش در لحظه ی سنگین وداع چشمهایش را به زمین می دوخت تا نمی توانستم از نگاهش تندیسی سازم از جنس پروانه های دشت خاطره.

عقربه های زمان به کندی می گذرند ، ‌شاید می خواهند فرصتم را دوچندان کنند،اما حتی یاسمن ها نیز این را می دانند که کاری از دست من ساخته نیست وتنها در کنج خلوت این اتاق ، من و ماندم و تجسم یک رؤیا ،‌ من ماندم و اشک های التماس ، من ماندم و دست هایی به سوی آسمان بی کران هستی . صدایش می کنم و صدایی نمی شنوم ، کلامش را می خوانم و خوانده نمی شوم،‌ به خاک می افتم و اعتنایی نمی بینم ، اما این بار قسمت می دهم به پاکی و قداست فرشتگانت، ‌اگر گاهی آنی نبودم که می خواستی دریایی از ندامت و حسرتم را بپذیر.

لحظات درگذرند و از آنها چیزی نمی ماند جز لحظه های خاموش بیداری. باز هم بهاری دیگر در راه است ، می گویند بهار فصل زیبایی هاست اما تو خودت خوب می دانی که بهار من هیچ گاه بازنخواهد گشت.

بغضی عجیب در گلویم بهانه تو را می گیرد، هر دم با قطرهای گرم مرا می سوزاند ، شکایت ها در نهان دارد و می داند که اگر لب گشاید از من چیزی باقی نخواهد ماند تا به نجوای شبانه اش تسلی بخشم، آرامش کنم و قاب عکس خالی کنار پنجره را برایش با تصوری خیالی مزین کنم.

گاهی وقت ها قلب زمانه از سنگ می شود و اینگونه سرنوشت، ردّپایی عمیق بر پیشانی آنهایی که ماندند و سعادت نداشتند نقش می زند.

کاش می شد من به جای تو می رفتم

در نگاهم خیره شدی ... کمی بغض در چشمانت پیدا بود... اما تو... گفتی دیگر بس است این زندگی.... دیگر خسته بودی ... از من و با من بودن ... ازتمام نگاه هایم ... دیگر از من دل بریده بودی نمیتوانستم باور کنم.. بی تکیه گاهی ر ا ... نبودن ان دستان پر مهر و محبت را ... نبودن ان چشمان زیبا را... نمیدانستم نبودنت را ... چه چیز را باید باور کنم... ازدست دادن عشق را...از دست دادن کسی که عمری عاشقانه مثل بت میپرستیتمش.... یا از دست دادن یه زندگی مشترک را... فقط میدانستم من شکسته شدم... باختم... درزندگی...در رویا... حتی ت و خیال خام بچه گانه ام...دیگر امیدی نیست دستانم تنهاست.... جسمم بی تکیه گاه ست... اما چگونه باور کنم... مرگم را... بی تو بودن را... خودکشی زندگی ام را...چگونه باور کنم... بغض نگاهت را...چگونه باور کنم... رفتن بی بهانه ات را...چگونه باور کنم... چگونه باور کنم جدایی را...ان انتظارتلخ را... ان دور شدن نگاهمان...دستانمان... حتی دور شدن قلب و احساسمان....من چگونه باور کنم دیگردستی نیست که دستانم را از منجلاب زندگی بیرون کشد... چگونه باور کنم که دیگر ان نگاه عاشقانه نیست که بدرقه ی راه زندگی ام باشد... اه ای خدایم چگونه باور کنم که تنهایم و تنهاییی قسمت من است.... تو بگو... ای خدایم چگونه باورکنم..............................

روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ..... مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم

*** جای ِ خالی ِ زندگی ***

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

 

 

 
 


دوست عزیز نظر یادت نره

09:01, 17 آذر 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از  2  ساعت ديدن فيلم و خوردن  3  بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !

اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.

    

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

      

شکسته تموم بال و پر من

              مرده تموم خیال و باور من

                             این سکوت سرد و مبهم

                                         شده تنها یادگار همسفر من

                                                       قصه ی من از کجا شروع شد

                                                                     مردن چرا همیشه شد سهم آخر من

 

 

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود شنیدی میگن ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري.

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 

 

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
 
شب تنهايي با هم.. شايد اينگونه سزاوار فراموشي نبود چقدر با عجله... غبار مي تکاني از ردپاي آخرين خاطراتمان کنون اي اولين و آخرينم کاش احساس آبي مرا مي شنيدي. تا هميشه به تماشاي شب ميروم و تکه هايي از عشق مدفون ميراث من است و قلمي که هيچ گاه نتوانست آخرين حرفهاي مرا با تو بگويد
 

«حالت خوبه؟...» دستم را پایین می آورم. پرده می افتد. نگاهش می کنم. چند ثانیه کوتاه تنها. رویم را برمی گردانم. فاصله می گیرم از وجودش. هر طرف می ورم اما نگاهش را روی شانه هایم حس می کنم. «کجا فرار کنم از دست نگاهت؟» کجا پنهان شوم که در نگاهش نباشم؟
نگاه پاکش که انگار عبور می کند از همه چیز... که هر کجا باشم روی شانه هایم است. که هیچ کجا نیست که پنهان باشد از چشم هایش. هر کجا که می روم نگاهش هست... «نگاهت هست...» لحظه ها راکدند. هوا سنگین است. نفسم دارد بند می آید. نمی گذرند دقیقه ها. و دارد نگاهم می کند. آرام. صبور. بی صدا.
برمی گردم نگاهش می کنم که بگویم «مگه کار و زندگی نداری تو همین جوری داری من رو نگاه می کنی؟» .. غرق می شوم توی چشم هایش که ته ندارند انگار. که آن سویشان انتهایی نیست. که بی نهایت اند. دریچه هایی به بی نهایت اند... زبانم بند می آید. غرق می شوم توی نگاهش. و هیچ تلاشی نمی کنم که پایین نروم. فرو می روم توی چشم هایش. آرام... آرام...
لبخند می زند. بغض می کنم. دست خودم نیست. همین حالاست که اشک هایم جاری شوند. و او دارد لبخند می زند. «چایی می خوری برات بیارم؟...» «حوصله ندارم معنا!... ولم کن»
دروغ می گویم! دروغ می گویم تو که می دانی!... تو که باید بدانی!... خودم را لوس می کنم برایت. می خواهم نازم را بکشی. مثل بچه ها که لج می کنند! بیایی در آغوشم بگیری. نوازشم کنی. من، توی آغوش مهربانت بزنم زیر گریه. و تو آرامم کنی... عطر نفس هایت را بپاشی روی موهایم و من قرار بگیرم از وجودت... از حضورت... از صدای بی وقفه ی نفس های خدایی ات... از بالا و پایین رفتن منظم سینه ات...
تو باید... 
        نمی شود!... نمی شود!... باید که باشی!... تصویر نمی شوند این رویاها بی تو!...

دلم گرفته معنا... حالم خوب نیست. هوای گریه دارم. هوای شکستن. خرد شدن. بریدن... دارم می شکنم اینجا بی تو... نمی توانم معنا... نمی توانم دیگر... نمی توانم...
مگر چقدر تحمل دارد آدمی؟... چقدر صبوری باید که نشکند؟... بار اولم نیست... آخرین هم نیست بی شک... بارها و بارها و بارها شکستن را تجربه کرده ام بی حضور نازنینت...
معنا... چرا خدا بر نمی دارد این فاصله ها را؟... به کجای این کره ی خاکی بر می خورد اگر من و تو کنار هم بنشینیم؟... چه می شود اگر با هم حرف بزنیم؟... لبخند بزنیم به همدیگر... چه می شود؟...

خسته ام معنا... دست به دست خدا سپرده ام که زمین نخورم... بس است دیگر انتظار... بیا معنا... من خسته ام...



نظر یادت نره

10:56, 16 آذر 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت

 

 

 

دوستت

 

 دارم را من        

 

   دل آويزترين شعر جهان

 

یافته ام این گل سرخ من است    

 

دامني پركن از اين گل كه بري خانه

 

 دشمن که فشانی به دوست راز خوشبختی   

 

هركس به پراكندن اوست تو هم اي خوب من اين

 

 نكته به تكرار بگو اين دل آويزترين شعر جهان را همه

 

 وقت نه به يك بار و به ده بار به صد بار بگو دوستت دارم

 

 را با من بسيار بگو دوستم داري را از من بسيار بپرس

 

     



نظر بده

10:51, 16 آذر 1387 .. 0 نظر .. لینک ثابت

www.taranome-ashk.blogfa.com



کاش ای کاش

02:04, 12 آذر 1387 .. 1 نظر .. لینک ثابت
کاش
 

كاش فـــــردا بــــار ديگر چشـــم نگشايم به هستي

كاشكي امشب بميــــــرم در ميــان خواب و مستي

 

كاش از دردي كه شبهــــــــا مي گدازد سينه ام را

راحت و آسوده گردم، پـر زنم تنهــــــــاي تنهـــــا

 

كاشكي درد صدايم تـــــا خدا مي رفت امشب

كاشكي اين گـــــريه هايم بي صدا مي رفت امشب

 

كاش جاي غصه امشب، مـــرگ بر در پنجه كوبد

يا كه يـــاري از براي بـــــــار آخــــــر پنجه كوبد

 

كاشكي تقديـــــــــــر امشب دفتــــــر مــــا را ببندد

كاش امشب دست هجرت، فصل فـــــــردا را ببندد

 

كاشكي ديگـــــــر نبينم آبـــــــي اين آسمـــــــان را

نقش رنگارنگ دنيا، اين دروغ بيكران را

 

عمر اين بيهودگـــي ها كاشكي پـــــايــــــان پذيرد

كاش امشب رنگ مردن ،پيش رويم جان بگيرد

 

كاش امشب در ميان اين سكوت ســــــرد و عاشق